خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





00:13

    قرار بود فردا برم پیش " او" جان اما وضعیتی که خواهر ِ عوضیم واسم پیش آورده نمیتونم برم و فک نکنم دیگه بتونم برم : ( خیلی عصبی ُ ناراحت شدم اما چاره چیه به " او" جان هم گفتم اونم گفت کنسلش کن طفلی برام پولم فرستاد که برم اپلاسیون ُ آرایشگاه ولی حالا که نشد دیگه نمیرم بهش گفتم شماره کارتت ُ بده برات پولُ بفرستم چون میدونم دست تنگه و نیاز داری گفت نیازی نیست منم شماره کارتشُ داشتم ولی یادم نمیاد کجا نوشته بودمش وگرنه بدون اینکه بهش بگم براش میفرستادم حالا باز بیشتر فکر میکنم اگر یادم اومد کجا نوشتم حتما براش میفرستم به "او" گفتم من با این اوضاع دیگه فک نکنم بتونم بیام پیشت تو اگر مایلی برو ی فکری واسه نیازت بکن با اینکه از ته دلم نگفتم و راضی نیستم اما چاره ی نیست اون طفلی هم نیاز داره .. 

    یاد اون موقع ها که راحت و بدون هیچ ترسی میرفتم پیشش بخیر .. 


    این مطلب تا کنون 32 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گفتم ,
    00:13

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر